تبليغاتX
بوم من

بوم من

دست نوشته های من

من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون.

اعورانه دیدن چه از چشم خانه این صدا و سیما باشد چه پشت صفحه ی ماهواره به یک جا می رسد.حق وسیع ترین چیزها در عرصه ی سخن و اضیق آنها به عمل است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11  توسط فاطمه نجفی  | 

باز آمد بوی ماه مدرسه           بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ،ماه مهربان          بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی       می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها         اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط        خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید          از سرود صبح گاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید      سرخ بر تخته سیاه مدرسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17  توسط فاطمه نجفی  | 

آدم های کمی اینجا را می خوانند اما دعا که کم و زیاد ندارد .

ما کافران وادی کفرستان خیلی از این حرف ها سرمان نمی شود ،اما مهدی بچه هیاتی است ، در محله ی ما که ویسکی مهمانی هایش از فرانسه می رشد و گوجه فرنگی اش از زاابلستان .تعریف بچه هیئتی شاد کمی فرق کند . دو سه تا کوچه آن طرف تر می نشنینند خانواده اش .اما همیشه نیمه ی شعبان بالای نردبان ریسه و پرچم بود و امسال پای رفتنش را سرطان گرفته .

امسال هم نیمه ی شعبان آمد ، به قصد شفا !بر سر میزی که هر سال آن طرفش می ایستاد و شربت شیرینی می داد .روی ویلچر ، بیست سالش نشده و تا قبل ماجرای این طومور لعنتی امام حسین درس می خواند.راستش هنوز فکر می کنم شاگرد مدرسه است ،مثل ان روز ها که یک در میان مادرم یا خواهرش می رساندشان.

ادم ها دوست دارند برای آشنا دعا کنند .باور کنید خیلی هم دور نیست ،تا همین چندی پیش ،دو قدم آن طرف تر با مداحی حاج سعید سینه می زد .و اعتکاف هم فکر کنم می آمد شریف . امروز باز هم عمل داشت ،دعای پدر و مادرش هم بدرقه اش بود اما این بار دعا برای رفتن جگر گوشه ی شان .مادرش زنگ زده بود امشب ،التماس می کرد دعا کنید برود این بچه ام .ما که نیستیم اما شما! آری با خود شمایم  خواهش می کنم به حرمت سینه هایی که زیر ان خیمه ی مشترک زده اید برایش دعا کنید .

نمی دانم دعای مادرش یا چیز دیگری شب هاب قدر تزدیک ات و کرم پروردگار بیش از جرم ما .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0  توسط فاطمه نجفی  | 

احساسی هست در سینه ات که گاهی فکر می کنی قفسه ی سینه ات به قلبت فشار می آورد !یکی چیزی که آن داخل را می سوزاند حتی آن قدر زیاد که از ریه هایت بالا می آید بوی سوختگی اش چشم هایت را هم می سوزاند اما بد مصب این اشک است که سر ریز نمی شود تا آرام شوی

سوختن سیگار را دیده اید لاجرم داخلش می گیرد پوسته اش خاکستر می شود .اما وای از آن روزی که سیگار کسی در ترافیک این "کج آیین قرن ویرانه"به دستتان گیر کند.جای سوختگی اش زیاد می ماند و دیر خوب می شود .ما شده ایم حکایت این سیگار اگر به لباستان گرفته یا دستتان ببخشید .همان طور که عابر محتر می که سیگارش یه شما گیر کند را می بخشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 11  توسط فاطمه نجفی  | 

و من دعا می کنم برای روزی که

اگر حزبی بودن روزنامه ها جرم است .

اگر وجود تمایل سیاسی شدید خلاف قانون است .

اگر حمل سلاح و تشکیل میلیشیا جرم است.

اگر ....

برای همه باشد .ـ خصوصا برای جاهایی که مانند وطن امروز همه جور خزعبلات چاپ می کنندـ

من دعا می کنم روزی بیاید که کسی همان طور که این روز ها صدای دگر اندیشی به دلیل عدم توانایی آقاـ یان و اطرافیان وطرفدارانشان در پاسخ دادن ها درگلو خفه می شود .دست بر گلوی بازی کنندگان با اسلام بگذارد.

من دعا می کنم روزی بیاید که این هایی تکه کلامشان پروپاگانداست .به خود بیایند که نشریاتشان تقلیدی کور یا به قولی کاریکاتور چیردستان حوزه مطبوعات است.

من دعا می کنم روزی بیاید که آدم ها حافظه ی تاریخیشان آن قدر فعال باشد که به یاد بیاورند اولین تغییر در قانون اساسی مصوب را چه کسی پیشنهاد کرد .

من دعا می کنم .....

و در پایان همه ی دعا های کوچکم .دعای کوچکتری دارم که خدایا بشکن قلم دست هایی را که دست اهل قلم را قلم کردند.


پ.ن:همیشه برایم این امکان وجود داشت که مطبوعاتی شوم و هیچ گاه دنبالش نرفتم.علتش ساده بود آن زمان که در چند جاـ در معیت دست پروردگان برادر حسن و برادر حسین ـ به صورت نیمه آماتوری کار می کردیم .روی بیش از نصف مطالبان می خورد غیر قابل چاپ و بد تر آنکه امثال من با قید و بند های افراطی در برخورد با آقایان معذب می شدیم.اما این روز ها دو باره وسوسه ی نوشتن غلغلک می دهد .دوباره دلم می خواهد بروم دفتر مجله ای روزنامه ای یا جای دیگری بنشینم چای بخوریم و کل کل کنیم و سر شب وقتی همه ی ستون ها بسته شد یک دفعه بفهمیم جایی تکان خورد ـ آن روز ها زلزله بم بود که خدا دیگر نیاورد ـ و همه چیز از نو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23  توسط فاطمه نجفی  | 

 

گاهی وقت ها با مهربان همسر به این نتیجه می رسیم که به این دلیل از ازدواج دوستانمان بسیار ذوق می کنیم که چشم نداریم ببینیم کسانی روی زمین وجود دارند که آزاد از هر قید و بندی - خصوصا به لحاظ ذهنی و عاطفی ـ صاف صاف راه می روند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11  توسط فاطمه نجفی  | 

دوست دارم بیایم اینجا در دلداریت پستی بگذارم .دوست دارم برایت نامه ای بنویسم یا بیایم دیدنت .اما راستش لیلا ی عزیز من چهارشنبه مرا شرمنده کردی وقتی شنیدم چه صبورانه زندگی عادی را از سر گرفتی وپنج شنبه مرا کشتی وقتی در جواب عذر خواهی ساسر شرمندگی من دعا کردی که مشکلات زود تر حل شود .

لیلا جان دعا می کنم خدا وند صبرتان را به احسن وجه پاسخ دهد .و دعا می کنم خداوند مادر عزیزت را بر سر خان بی دریغ رحمتش در سرزمینی که در آن نه غلی راه دارد و نه تغییری در زمره ی فرحین بما آتا هم الله من فضله قرار دهد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 11  توسط فاطمه نجفی  | 

 

این حرفهامستقل از گوینده به نظرم تا حد خوبی معقول میاد .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 1  توسط فاطمه نجفی 

حسین اسلامی چند روز پیش در جمع خبرنگاران پارلمانی که عموما خانم بودند از دیدگاه‌هایش در مورد تعدد زوجات گفت.

او که تعدد زوجات را بر اساس موازین اسلامی امری مثبت تلقی می کرد، با تایید رواج چند زنی در کشورهای عربی گفت: در عربستان اگر مردی تک همسر باشد به او فقیر می گویند و معتقدند که دینش کامل نیست اما در ایران نسبت به این مساله دید منفی دارند و چند زنی را نمی پسندند.

اسلامی در پاسخ به اینکه مردان عرب چطور تساوی حقوق زنانشان را که شرط چند همسری در اسلام است، رعایت می کنند؟ گفت: خیلی راحت! مردان عرب، صبح ها می روند سرکار. زنانشان هم در خانه با هم می زنند و می رقصند و خرید می روند. شب هم که آقا برگشت خانه، مثلا در یک خانه چهار طبقه، هر زنی این را صواب می داند که حقش را به زن دیگر بدهد و آقا به یکی از این طبقات برود!

این سخنان وی که مایه تعجب خبرنگاران شده بود، در نهایت با این هشدار نماینده اصولگرای ساوه روبرو شد که «در ایران از لحاظ ژنتیکی تعداد زنان بیشتر از مردان است و اگر هر مرد تنها یک زن داشته باشد، برخی از زنان نمی توانند هرگز ازدواج کنند!»


پ.ن:شما این کار رو بکن برای ثواب یا می فرستنتون پشت بام بخوابید یا مسجد محله  .
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13  توسط فاطمه نجفی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18  توسط فاطمه نجفی  |