و من دعا می کنم برای روزی که
اگر حزبی بودن روزنامه ها جرم است .
اگر وجود تمایل سیاسی شدید خلاف قانون است .
اگر حمل سلاح و تشکیل میلیشیا جرم است.
اگر ....
برای همه باشد .ـ خصوصا برای جاهایی که مانند وطن امروز همه جور خزعبلات چاپ می کنندـ
من دعا می کنم روزی بیاید که کسی همان طور که این روز ها صدای دگر اندیشی به دلیل عدم توانایی آقاـ یان و اطرافیان وطرفدارانشان در پاسخ دادن ها درگلو خفه می شود .دست بر گلوی بازی کنندگان با اسلام بگذارد.
من دعا می کنم روزی بیاید که این هایی تکه کلامشان پروپاگانداست .به خود بیایند که نشریاتشان تقلیدی کور یا به قولی کاریکاتور چیردستان حوزه مطبوعات است.
من دعا می کنم روزی بیاید که آدم ها حافظه ی تاریخیشان آن قدر فعال باشد که به یاد بیاورند اولین تغییر در قانون اساسی مصوب را چه کسی پیشنهاد کرد .
من دعا می کنم .....
و در پایان همه ی دعا های کوچکم .دعای کوچکتری دارم که خدایا بشکن قلم دست هایی را که دست اهل قلم را قلم کردند.
پ.ن:همیشه برایم این امکان وجود داشت که مطبوعاتی شوم و هیچ گاه دنبالش نرفتم.علتش ساده بود آن زمان که در چند جاـ در معیت دست پروردگان برادر حسن و برادر حسین ـ به صورت نیمه آماتوری کار می کردیم .روی بیش از نصف مطالبان می خورد غیر قابل چاپ و بد تر آنکه امثال من با قید و بند های افراطی در برخورد با آقایان معذب می شدیم.اما این روز ها دو باره وسوسه ی نوشتن غلغلک می دهد .دوباره دلم می خواهد بروم دفتر مجله ای روزنامه ای یا جای دیگری بنشینم چای بخوریم و کل کل کنیم و سر شب وقتی همه ی ستون ها بسته شد یک دفعه بفهمیم جایی تکان خورد ـ آن روز ها زلزله بم بود که خدا دیگر نیاورد ـ و همه چیز از نو.