م.ا.ا ۱۱۰
«زن اون بساط چایی تو بکش کنار هواپیمام میخواد فرود بیاد :دی »
«زن اون بساط چایی تو بکش کنار هواپیمام میخواد فرود بیاد :دی »
خلاصه رفتم پرسیدم برنامه کلاسهاتون چهطوره و بعد هم پرسیدک کلاسهای موسیقیتون چهجوریه؟ آقاهه یک دفعه منکر شد و گفت« اونو الکی اونجا نوشتن! چندتا جوونن پنجشنبه جمعهها اجازه گرفتند بیان از سالن استفاده کنند» من هم گفتم «موسیقی سنتی؟» یک دفعه گفت « آهان میخواید ثبت نام کنید؟ ... نه سنتی کلاس نداریم، ارف هست و ویلن ...» یعنی یقینی فکر کرده بود من جزو ۷۰۰۰ نیروی نامحسوس گشت امنیت اخلاقی هستم :دی
نمی دونم کسی هنوز اینجا سر میزند یا خیر.
اما از اول عید تا به جال یاد چند آشنای مجازی افتادم. آشناهایی که یک اکانت یا یک وبلاگ بودند. و بعد از خاموشی چراغ اینجا و پاک شدن آنها دیگر ازشان خبری ندارم. اما خواستم بگویم برای آنها هم مثل سایر آشنایان دعا میکنم.
شاید این چیز بدی نیست که دنیای مجازی این همه فراگیر شده. آدمهایی که فقط بعد مجازشان را در بازهای تجربه کردهای، اما میدانی رنجشان چیست و چه دعایی طلب میکنند. با توجه به آنچه در این سی و یک سال آموختهام آدم در دنیای حقیقی مثل آمریکاست از دیدگاه مرحوم امام« هیچ غلطی نمیتواند بکند» و فقط دعاست!!!! که تلاشهای کورمال کورمال ما را به نقطهای میرساند. بنابرین دعا خصلت مشترک دنیای مجازی و حقیقی برای دوستان است.