دیشب پسرک با دخت یکی از دوستان که حدودا هم سن هستند مشغول خاله بازی بود. دورادور در احوالاتشان مداقه می‌کردم. پسرک «علی» نامی بود که با همسرش می‌خواستند بروند مسافرت. یکی می‌گفت شمال و دیگری آلمان. گرچه به تفاهم نمی‌رسیدند اما دخترک تصمیم گرفت که برای «علی» چایی بریزد. یک دفعه پسرک گفت:

«زن اون بساط چایی تو بکش کنار هواپیمام می‌خواد فرود بیاد :دی »