م.ا.ا 70
محمدامین تو دستشویی خونه مامان جون " پس این خیارچیزشون کجاست؟"
من" چی مامان؟"
محمدامین"همون که باهاش دستشویی رو می شورن"
من" فرچه رو می گی مامان؟"
محمدامین " آره دیگه برس داره!"
.............
محمدامین" شنغن (بر وزن شلغم) خیلی خوشمزه نیست"
باباش" باباتی شلغم"
خودم رو کشتم ولی دیگه اشتباه نگفت:((
..............
محمدامین بعد از بیست دقیقه انتظار تو خانه بازی شهرداری به مسئول جامعه القران که تازه رسیده بود " شما دلتون میاد که دل من آب بشه این همه منتظر موندم ؟؟؟؟"
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11 توسط فاطمه نجفی
|
متاهلم و این یعنی وقت را مثل بسیاری چیز هایی دیگر با دیگری تقسیم کرده ام. پسری دارم که نوشتن از او برایم آرامش بخش است،مثل همه ی مادر ها دغدغه ی اول زندگی ام تربیت کردن اوست. مستانه علوم انسانی و اجتماعی را دوست دارم، ادبیات و اقتصاد، همه چیز می خوانم، کافی است در دسترسم باشد و اندکی زمان ...(زمان متاع نایابی است برای مادران). اما اینجا تنها برایم، محل ثبت گذران روزهاست، نه جای تفاخر به دانسته ها.