محمدامین تو دستشویی خونه مامان جون " پس این خیارچیزشون کجاست؟"

من" چی مامان؟"

محمدامین"همون که باهاش دستشویی رو می شورن"

من" فرچه رو می گی مامان؟"

محمدامین " آره دیگه برس داره!"

.............

محمدامین" شنغن (بر وزن شلغم) خیلی خوشمزه نیست"

باباش" باباتی شلغم"

خودم رو کشتم ولی دیگه اشتباه نگفت:((

..............

محمدامین بعد از بیست دقیقه انتظار تو خانه بازی شهرداری به مسئول جامعه القران که تازه رسیده بود " شما دلتون میاد که دل من آب بشه این همه منتظر موندم ؟؟؟؟"